نگاه فارس
قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت چهاردهم

 

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت سیزدهم

یک ماه دویدم، حرف هایم به گوش کسی نرفت. اما در هر شرایطی و صورتی یک قدم به جلو برداشتن مسئله بسیار مهمی است.

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت دوازدهم

  روز و شب میخواندم و می نوشتم، نقد پشت نقد، مقاله پشت مقاله. خواندم و خواندم تا که یک روز مدعی شدم بیا و ببین. تاریخ را چنان تجزیه و تحلیل می کردم که انگار از قلب تاریخ آمده ام…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت یازدهم

عاقبت سهام دار اصلی شرکت انتشارات جوانه که خویش زنم بود مرا به اداره کتاب فروشی جوانه دعوت کرد، قبول کردم. کتاب فروشی کاری بود که دوست داشتم اما حقوقش آنقدر نبود که بتوانم اجاره خانه ام را بدهم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت دهم

  این آغاز نسختین دوره بیکاری خرد کننده من بود چرا که دیگر مجرد و ولگرد نبودم و نمی توانستنم دست خالی به خانه بروم. دیگر زن و داشتم و یک دختر…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت نهم

    دلم می خواهد بداند که یک نویسنده اگر به این نکته ها نپردازد و معایب موجود در جامعه اش را ننویسید چه کار باید بکند؟ شما مطمئنن مدعی این نیستید که اینجا بهشت مطلق است…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت هفتم

  ادم کله شق و نه خودخواه یادتان باشد، آنقدر راحت می خوابد و آنقدر خواب های خوب می بیند که همین و فقط همین به زنده بودن می ارزد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت ششم

  ابن مشغله در سرزمین سبز کودکی هایش می توانست زیر درحت نارنجی بنشیند و روز ها روزها به این تحفه چند روزه بیندیشد و چنین نیز کزد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت پنجم

مثل اینکه بیش از اندازه درباره آگهی استخدام سخنرانی کردم. تازه کلی حرف دارم که بعدا میزنم. معلوماتم را خرد خرد بروز بدهم بهتر است. چندی بعد دنبال یکی از همین آگهی ها رفتم و در آن جا چهره ای آشنا را دیدم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت چهارم

ابن مشغله به هیچ وجه نمیخواهد در این کتاب رابطه میان مشاغل خود  ونوشته هایش را مطرح کند و  نشان بدهد اما ضمنا نمی تواند چشم بر هم بگذارد و نبیند که چگونه نوشته ها انعکاس مستقیمی هستند از تجربه ها و تجربه های زندگی…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت سوم

آگهی دیگری دیدم به یک نقاش و خطاط ماهر برای کارهای تبلیغاتی نیاز است بلافاصله لباس پوشیدم و رفتم سراق پرویز مستشیری، روزنامه را زدیم زیر بقلمان و به سمت صاحب اگهی شتافتیم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت دوم

سرکارگر ما درست مثل نازی ها پایبند نظم و ترتیب سربازی بود مرتبا میامد و به میزهای ما سطح آن تماما شیشه بود نگاه می کرد، اگر شیشه لک داشت و کثیف بود داد میکشید زود پاکش کن، روزی چندبار شیشه را برق می انداختیم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “ابن مشغله” -قسمت اول

آن روزها که پدر می گفت میخواهیم آب حوض را بکشیم و آب حوضی ۳ تومان می گیرد تو هم ۳ تومان میگیری بکشی؟ من بلافاصله سطل کهنه را می گرفتم دستم و می پریدم توی حوض …

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت پنجاه و سه

  اسفند ماه بود صمد که رفته بود ۲-۳ روزه برگردد، بعد از گذشت ۲۰ روز هنوز برنگشته بود از طرفی پدر شوهر هم نیامده بود عصر دلگیری بود…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت پنجاه و دو

بلند شد ایستاد گفتم بیا، بیا صبحانه ات رو بخور. گفت میل ندارم قدم جان بعد از شهادتم این ها رو مو به مو برای پدر و مادرم تعریف کن. از اون ها حلالیت بخواه اگر برای نجات پسرشون کوتاهی کردم حلالم کنند.

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت پنجاه و یک

فردا صبح زود پدر شوهرم آمد سراق صمد. داشتم صبحانه آماده میکردم، گفت: دیشب خواب ستار رو دیدم. توی خواب کلافه بود گفتم ستار جان حالت خوبه پسرم؟ گفت: من صمدم!