نگاه فارس
قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و نهم

فردا صبح صمد رفت کمی خرید کند وقتی برگشت کلی گوشت و میوه خریده بود. گفتم چه خبره؟ مهمان‌داریم؟ گفت: این بار که برم اگر زنده بمانم قدم جان تا دو سه ماهی برنمی‌گردم شایدم تا آخر جنگ! گفتم: همین‌جوری میگی‌ها! شاید جنگ دو سه سال طول بکشد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و هشتم

کمی بعد صدای درآمد، دست هایم را شستم و رفتنم در را باز کردم، زن صاحب خانه بود. حتما می دانست ناراحتم، میخواست یک جوری هم دردی کنه، گفت: تعاونی محل باکوپن لیوان میده بیا بریم بگیریم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و هفتم

  بچه ها را ازخانه همسایه آورده بودم، هرکاری کردم دست و دلم به کار نمی رفت. می ترسیدم داخل اتاق و آشپزخانه بروم. فکر می کردم کسی پشت کمد، یخچال یا زیر پله قایم شده است. فرشی انداختم گوشه حیاط و بچه ها نشستم آن جا…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و ششم

کمی بعد از آن خانه اسباب کشی کردیم و خانه ی دیگری در خیابان هنرستان اجاره کردیم، موقع اسباب کشی معصومه مریض شد. روز دوم آنقدر حال معصومه بد شد که مجبور شد ببریمش بیمارستان…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و چهارم

منتظر صمد بودم از دل آشوبه و نگرانی خوابم نمی برد، تا صدایی میامد از جا می پریدم و چشم میدوختم به تاریکی توی حیاط ولی نه خبری از صمد بود نه تیمور و ستار…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و سوم

حالا دوتا دختر داشتم و کلی کار. پنجم عید بود و بیشتر دید و بازدیدهایمان را رفته بودیم. صبح که از خواب بیدار شدیم صمد گفت میخوام امروز برم، بهانه آوردم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و دوم

فردا صبح، صبح زود صمد از خواب بیدار شد و گفت میخوام امروز برای دخترم مهمونی بگیرم. خودش رفت و پدر و مادر و خواهراها و برادرها و چندتا از فامیل های نزدیک را دعوت کرد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیست و یکم

  بعد از عید صمد رفت همدان، یک روز آمد و گفت: مژده بده قدم، مژده بده پاسدار شدم گفتم که سرباز امام میشم، کارش افتاده بود دادگاه انقلاب، شنبه صبح زود می رفت همدان و پنج شنبه عصر می آمد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت بیستم

بعد از مهمانی که  آب‌ها از آسیاب افتاد پرسیدم چند روز میمونی؟ گفت تا دلت بخواهد! ۱۰-۱۵ روز؛ گفتم: پس کارت چی صمد؟ گفت ساختمان را تحویل دادیم دو سه هفته دیگر می‌روم دنبال کار جدید…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت نوزدهم

شب شده بود اما صمد هنوز نیامده بود. دلم هول میکرد رفتم خانه پدرم. شیرین جان ناراحت بود می گفت هنوز حاج آقایت هم نیامده. هرچه پرسیدم کسی جوابم نداد. چادرم را سرم کردم گفتم باشه باشه ، حالا که این طور شد میروم خانه خودمان…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت هجدهم

آخر تابستان ساخت خانه تمام شد، خانه ی کوچکی بود، یک اتاق و یک آشپزخانه داشت،همین. دستشویی هم گوشه حیاط بود. صمد یک انبار هم کنار دستشویی ساخته بود برای هیزم و ذغال و کزسی و خرت و پرت های خانه…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت هفدهم

خودم هم فکر می کردم صمد از ماجرای پیش آمده خبر ندارد، جلوی در خانه که رسیدیم ایستاد و گفت : قدم جان! …

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت شانزدهم

  از همان شب مهمانی هایی که به خاطر برگشتن صمد برپا شده بود، شروع شد. فامیل که خبردار شده بودند صمد برگشته دعوتمان می کردند…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت پانزدهم

از فردا صبح دوباره صمد دنبال پیدا کردن کار رفت، در قایش کاری پیدا نکرد، مجبور شد به رزن برود، وقتی دید نمی تواند رزن هم کاری پیدا بکند، ساکش را بست و رفت طرف تهران. چند روز بعد برگشت و گفت کار خوبی پیدا کردم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سیزدهم

مادرشوهرم همان شب در بیمارستان توانست آن یکی فرزندش را به دنیا بیاورد، بچه دومش دختر بود، با تولد دوقولو ها زندگی همه ما رنگ و رویی دیگری گرفت…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت دوازدهم

فردای آن روز صمد رفت باید می رفت، سرباز بود با رفتنش خانه برایم مثل زندان شد. من که در خانه پدرم دست به سیاه و سفید نمیزدم حالا مجبور بودم …