نگاه فارس
قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت آخر

آن شب تا صبح پرپر زدم ، همین که بچه ها میخوابیدن می رفتم بالای سرشان و یکی یکی میبوسیدمشان ومینالیدم. طفلی ها با گریه من ازخواب بیدار میشدن، آن شب، آن شب جیگرم کباب شد تا صبح گریه و کردم نالیدم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت پنجاه و سه

  اسفند ماه بود صمد که رفته بود ۲-۳ روزه برگردد، بعد از گذشت ۲۰ روز هنوز برنگشته بود از طرفی پدر شوهر هم نیامده بود عصر دلگیری بود…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و نه

از صبح جهارم دی تو کشتی بودیم؛ بودن آب و غذاو منتظر شب بودیم که یک طوری بچه ها رو خبر کنیم. شب که شد من زیرپوشم رو درآوردم سمت بچه های خودمون تکون دادم. اتفاقا نقشم گرفت. بچه های خودی من رو دیدن و گروهی برای نجاتمون آمدن اما…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و هشت

دلم برای صمد سوخت میدانستم صمد تحمل این حرفها و این همه غم و غصه را نداردو طاغت نیاوردم و رفت داخل اتاق و با صدای بلند گریه کردم. صدای گریه مردم از توی حیاط می آمد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و هفت

سال ۱۳۶۵ سال سختی بود. در ۲۴ سالگی مادر ۵ تا بچه قد و نیم قد بودم دست تنها از پس همه کارهایم بر نمیومدم . اوضاع جنگ به جاهای بهرانی رسیده بود. صمد درگیر جنگ و عملیات های پی درپی بود…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و شش

فردا صبح همسایه آمادند بیمارسستان و من را به خانه بردند. یکی اتاق را تمیز می کرد، یکی به بچه ها می رسید، یکی غذا می پخت و چند نفری هم مراقب خودم بودند. خانم دارابی کسی را فرستاد سراق شینا و حاج آقایم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و پنج

همان طور که صمد می گفت شد زیارت حالم را از این رو به آن رو کرد. از صبح می رفتیم مینشستیم توی حرم. گاهی که از حرم بیرون میامدیم تا برویم هتل، نیمه های راه پشیمان می شدیم…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و چهار

خانم دارابی که دلش پیش من مانده بود با یک قابلمه غدا تویداخل آشپزخانه. آنقدر ناراحت بودم که صدای در را نشنیده بودم. بچه ها در را برایش باز کرده بودند. وقتی مرا با ان حال و روز دید نشست و کلی برایم حرف زد…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و سه

نزدیک خانه‌های سازمانی که رسیدیم دیدیم چند مرد نگران و مضطرب آن دوروبر قدم می‌زنند. ما را کی دیدند به طرفم دویدند یکی از آن‌ها صمد بود با چهره خسته و خاک‌آلود. آنچه معلوم بود این بود که پادگان تقریباً با خاک یکسان شده و خیلی‌ها شهید و مجروح شده‌اند…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و دو

 فردای آن روز همین که صمد برای نماز بیدار شد من هم بیدار شدم. بیشتر اوقات آن قدر توی رختخواب می ماندم تا صمد نمازش را میخواند و می رفت اما آن روز زود بلند شدم و نمازم را باصمد خواندم. بعد از نماز صمد یونیفرم پوشید رفت…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل و یک

سرپل ذهاب آن چیزی نبود که فکر را می کردم بیشتر به روستای مخروبه می ماند با خانه های ویران. مغازه ای نداشت یا اگر داشت اقلب کرکره ها پایین بودند. کرکره هایی که از موج انفجار باد کرده بودند یا سوراخ شده بودند…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت چهل

صبح زود صدای در آمد انگار کسی پشت در بود. با ترس و لرز و بی سروصدا رفتم توی راه پله، گفتم کیه؟ صدایی نیامد.فکر کردم شاید گربه است. سمیه با گریه اش خانه را روی سرش گذاشته بود. پشت در میزی گذاشته بودم رفتم پشت در و گفتم کیه ؟!

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سی و نه

ماه آخر بارداریم بود صمد قول داده بود اینبار برای زایمانم پیشم بماند اما خبری از او نبود. آذر ماه بود و برف سنگینی آمده بود …

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سی و هشت

این اولین باری بود که یک هفته بعد از رفتنش هنوز رشته زندگی دستم نیامده بود. دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت. مدام با خودم می گفتم: قدم! قدم! گفتی چشم و باید منتظر از این بدترش هم باشی…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سی و هفتم

مجروحیت صمد طوری بود که تا ۱۰ روز نتوانست از خانه بیرون برود. بعد از آن هم تا مدتی هم با عصا از این طرف و آن طرف می رفت. عصرها دوست هایش می آمدند سراقش و برای سرکشی به خانواده شهدا به دیدن آن ها می رفت…

قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سی و شش

یک ماهی میشد رفته بود. من با خانه جدید و مهدی سرگرم بودم. هر روز همسایه های جدیدتری پیدا می کردیم. آن روز رفته بودم خانه یکی از همسایه های جدید که خدیجه آمد و گفت: مامان بیا عمو تلفن زده و کارت دارد….