نگاه فارس
یادداشت/ حسن صنوبری

ناگفته های گفته نشده شهید لاجوردی

۲ شهریور ، ساعت ۱۲:۱۷

چندین سال پیاپی وقتی به سالروز شهادت لاجوردی نزدیک می‎شدیم (وحتی در روزهای دیگر سال) اصلاح‎طلب‎ها یک غائله‎ای را علیهش راه می‎انداختند. شروع می‎کردند به فحش دادن پشت سرِ شهید.

به گزارش نگاه فارس،عموما همان فحشِ تاریخی که سهمِ پیروانِ طریقتِ ملامت است: «افراطی». یک روز سعید حجاریان، یک روز موسوی‎لاری، یک روز مجید انصاری، یک روز فلان روزنامه اصلاح‎طلب، یک روز سایتِ جماران … . بعد از این‎همه سال که از کشته شدنش گذشته بود این‎ها هنوز ول‎کُنِ ماجرا نبودند. لاجوردی چه مشکلی داشت به جز اینکه زودتر از بقیه می‎فهمید؟ این بزرگ‎مرد زودتر از بقیه فهمید پالانِ این‎ها کجاست؛ با این‎حال آبرویشان را هم نبرد.

لاجوردی دورانِ مسئولیت، لاجوردیِ بهینه‎سازی زندان‎ها و اوضاع زندانیان است. لاجوردیِ زندان‎کشیده می‎داند زندان یعنی چی. وقتی بنی‎صدر در بازی‎های سیاسی‎اش دادستانی را به شکنجه‎ی دستگیرشدگان متهم کرد؛ شهیدکچویی در دفاع از لاجوردی گفت: «اتفاقا این لاجوردی است که می‎داند شکنجه یعنی چی؛ کسی که خودش سال‎ها شکنجه شده هرگز دیگری را شکنجه نمی‎کند».

لاجوردیِ دورانِ مسئولیت لاجوردیِ راه‎اندازیِ کتابخانه‎ی زندان است. زندانبانی که با زندانی‎هاش سر یک سفره می‎نشیند. آن‎هم چه زندانیانی؟ خیلی‎هایش تا پریروز شکنجه‎گرِ خود لاجوردی بودند (ساواکی‎ها) و خیلی‎هایشان تا دیروز در خیابان رفیقان و هم‎وطنان لاجوردی را می‎کشتند (منافقین). لاجوردی برای توبه‎ی چنین آدم‎هایی وقت می‎گذاشت و باهاشان مدام گپ می‎زد. برای رفاه چنین آدم‎هایی در زندان استخر و تلویزیون را راه انداخت.

لاجوردیِ دورانِ مسئولیت یعنی لاجوردیِ رفتن با زندانیانِ توّاب به نمازجمعه. لاجوردیِ جارو زدنِ حسینیه‎ی زندان. خدا می‎داند چقدر جوان به دست لاجوردی توبه کردند؛ چقدرشان همین حالا گوشه و کنار این کشور دارند زندگی می‎کنند و چقدرشان حتی بعد از آزادی رفتند جبهه و در دفاع از وطنشان شهید شدند. لاجوردیِ دورانِ مسئولیت یعنی لاجوردیِ راه اندازی «ستادِ دیه» و تلاش‎های شگرف برای آزادیِ زندانیانِ مالی.

 

البته که چنین آدمی در کنار تقوا و مهربانی‎اش، هوشمند هم هست و بوی منافق را از هزار فرسخی تشخیص می‎دهد. البته که چنین آدمی که آن‎همه برای توبه و نجات و آزادیِ نوجوانان وجوانانِ فریب‎خورده یا آن‎ها که واقعا باصداقت به منافقین باور داشتند، وقت می‎گذاشت؛ مرد قاطعی است و عصبانی می‎شود که مجبور است فلان قاتل بی‎رحم و فرمانده‎ی آدم‎کش‎ها (که حتی زیردست‎هایش به خاطر اوج توحش و جنایتشان اعدام شده‎اند) را آزاد کند چون او دخترِ پزشکِ مخصوصِ حضرتِ قائم‎مقام رهبری است.

هر وقت دستخط تاریخی لاجوردی پشت برگه آزادی آن مجرم را می‎خوانم تنم می‎لرزد: «چاره‎ای جز آزاد کردن نیست؛ گرچه با تمام وجود مخالف آزادیش هستم و معتقدم اگر قرار باشد مرکزیت سازمان الحادی با آن همه جنایت و آمریّت در کشتار مردم مسلمان و بی‌گناه و بدون داشتن وزر و وبال اعضا و هواداران اعدام شده‎ی سازمانش، آزاد شود، پس …؟!! خدایا تو شاهدی با دیدن این نامه و تبعیض غیرقابل تصور، مرگ خود را از تو خواستم»

این اصطلاح را شنیده‎اید حتما «فلانی بارش را بست». این اصطلاح را بالکنایه درمورد بعضی از مسئولانی هم به کار می‎برند که در تمامِ دورانِ مسئولیت خود به دورانِ پس از مسئولیت فکر می‎کنند. خیلی‎ها در این مملکت پس از پایانِ مسئولیتشان، با کمترین خدمات، عضو چندین شغل و منصبِ «بی‎کار ولی باحقوق» شدند.

خیلی‎ها به پاس زحمات و اعتباراتشان سهم‎هایی را در شرکت‎های جونیورها گرفتند. لاجوردی پیش از انقلاب روسری می‎دوخت و می‎فروخت. پس از کنار رفتن (یا کنار گذاشته شدن) از مسئولیتش هم روسری می‎دوخت و می‎فروخت. شبها در زیرزمین خانه‎شان خیاطی می‎کرد و صبح‎ها _بی‎تشریفات؛ بی‎محافظ؛ بی‎ماشین_ با دوچرخه‎ی قدیمی و پیراهنِ سفیدش به بازار می‎رفت. کشتنش خیلی آسان بود. خیلی راحت در حجره‎ی کوچکش کشته شد. شهریورِ ٧٧ .

در این مملکت بعضی‎ها اگر فقط یک هفته مجری لوس تلویزیون باشند و سر هفته عذرشان را بخواهند تا سی سال فقط «ناگفته‎ها» دارند. لاجوردیِ پس از دورانِ مسئولیت نه مصاحبه، نه مقاله، نه انتقاد، نه خاطره، نه ناگفته‎ها، نه جنجال، نه دعوا، نه کتاب خاطرات، نه تلویزیون، نه روزنامه، نه آبروی دیگران را بردن، نه از نامِ دیگران به نفع خود استفاده کردن، نه حزب، نه حرف، نه افشاگری و نه هیچ چیزِ دیگری.

می‎خواهم توجه داشته باشید که این‎ تهمت‎زنندگان کفششان را با خونِ چه شهیدِ عزیزی تمیز می‎کردند.

 


instagram telegram

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *