نگاه فارس
قرارشبانه

کتاب صوتی “دختر شینا” -قسمت سی و دو

بوی غذا خانه را پر کرده بود، آفتاب وسط اتاق پهن شده بود. در و دیوار خانه به رویمان می خندید. فردا صبح صمد بیرون رفت وقت برگشت چندتا ساک پلاستیکی دستش بود، گفتم یعنی صمد جان میخوای به همین زودی دوباره برگردی؟!