نگاه فارس
پایی که جا ماند / 16

نمی دانم شما بسیجی‌ها چگونه ۸ سال در مقابل ارتش عراق مقاومت کردید؟

گفت: «من نمی دانم شما بسیجی‌ها هشت سال چطوری در مقابل ارتش عراق مقاومت کردید، صدام خواب بدی برای شما دیده بود. سال ۱۳۵۹ عراق فقط شش لشکر پیاده و زرهی و مکانیزه داشت در صورتی که سال ۱۳۶۳ به چهل و چهار لشکر رسید. شما در برابر این همه لشکر زرهی، مکانیزه و پیاده […]

پایی که جا ماند / 15

سرباز عراقی پرسید: چرا می جنگیم؟ با گلوله جوابش را دادند

حسین رحیم و عرفان عبدالرزاق با فرمانده گردان بحثشان شده بود. حسین به فرمانده گردانشان گفته بود: «سیدی!حالا که ایران قطعنامه ۵۹۸ رو پذیرفته، آیا دلیلی داره با ایرانی‌ها بجنگیم؟!» فرمانده گردانشان قضیه را به فرمانده تیپ گزارش داد.

پایی که جا ماند / 14

با قبول قطعنامه، پیر و جوان عراقی در خیابان می‌رقصیدند!

از تلویزیون عراق می‌دیدم که چطور مردم به کوچه و خیابان‌ها ریخته بودند و برای پایان گرفتن جنگی که هشت سال پیش شروع کرده بودند، پیر و جوان، نظامی و غیرنظامی، همه تو خیابان رقاصی و پایکوبی می‌کردند! در بین نگهبان‌ها، توفیق احمد که آدم روشنی بود و به ما اعتماد داشت،گفت: «این جنگ تنها […]

پایی که جا ماند / 13

بدون آمپول بی‌حسی با تیغ جراحی جلوی رانم را برید! / استخوان‌های پایم را با قیچی از زخم‌هایم بیرون کشید

آن روزها، کارم به جایی رسیده بود که برای قطع شدن پایی که شانزده سال بیشتر نداشت، لحظه شماری می‌کردم.

پایی که جا ماند / 12

نگهبان‌ بعثی با گاز انبر مقداری از محاسن اسیر را کَند / اسیر با خون صورت اش روی دیوار نوشت: «خمینی»

بیشتر که دقت کردم نوشته‌ی روی آستین پیراهنش افسر را عصبانی کرده بود. اسیر ایرانی قبل از اسارت، با رنگ فشاری روی آستین پیراهنش نوشته بود: «بی‌عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد!»

پایی که جا ماند / 11

اسرا در راهروی سلول‌ها رفع حاجت کردند / بدنم کرم گذاشته بود/ روی زمین سیمانی کباب شدیم!

پوست بدنم مثل بادمجان سیاه شده. پایم به خاطر عفونت شدید گندیده و زخم‌هایم کرم زده. عفونت شدید موجب تکثیر کرم‌ها شده. کرم‌ها تمام بدنم را گرفته و کلافه‌ام کردند. شبانه روز از سر و صورتم بالا می‌روند.

پایی که جا ماند / 10

یکی از اسرا به خاطر تشنگی شهید شد / اسیری سوخته بود و روغن بدنش روی زمین می‌ریخت!

یکی از اسرا از تشنگی شهید شده بود و جنازه‌اش در گوشه زندان در آن گرمای سوزان به زمین افتاده بود.

پایی که جاماند / 9

نام کربلا که برده شد، بغض اسرا ترکید

یکی از دژبان‌ها به بچه‌ها گفت: « کربلا سبعین کم، کربلا هفتاد کیلومتر». نام کربلا که برده شد، بغض کهنه اسرا ترکید. گروه جهاد و مقاومت مشرق – کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از رندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو شد. آنچه […]

پایی که جاماند/۷

مرا بدون برانکارد روی زمین کشیدند و به راهروی توالت‌های پادگان بردند

یکی‌شان با لگد به جانم افتاد و با پوتین به پهلویم کوبید. آن‌ها بدون برانکارد مرا روی زمین کشیدند و به راهروی توالت‌های پادگان بردند.چند مجروح که آن‌ها را نمی شناختم آنجا بودند. خستگی و رنج در چهره بچه‌ها موج می‌زد. در راهروی توالت روده‌های یکی از بچه‌ها از شکمش بیرون ریخته بود و با […]

پایی که جاماند / ۶

جنازه‌ فرمانده گروهان قاسم‌بن‌الحسن را آتش زدند

سرهنگ عراقی به سکاندار یکی از قا‌یق‌ها دستور داد یک گالن بنزین بیاورد. سرهنگ دستور داد بنزین را روی جنازه‌ی فرمانده و جانشین گروهان قاسم‌بن‌الحسن بریزند. باور نمی‌کردم عراقی‌ها با جنازه‌ این دو شهید این‌چنین کنند. به دستور این سرهنگ، عراقی‌ها جنازه این دو شهید را جلوی چشم ما آتش زدند!

پایی که جاماند / ۲

چشمانم را به انتظار تیر خلاص بستم و شهادتین را گفتم

سرم گیج می‌رفت. ضعف شدیدی داشتم. یکی از آن‌ها که جثه‌ی لاغر و قد نسبتا کوتاهی داشت، گلنگدن کشید و در حالی که به طرفم نشانه رفته بود، گفت: اقتلک؟، بکشمت؟! ترجیح دادم نگاهم به طرف نیزار‌های جزیره باشد تا چشمم به صورتشان نیفتد. موهایم را می‌کشیدند تا بهشان نگاه کنم.

پایی که جا ماند / 1

ساق پایم خُرد شد و عراقی ها سررسیدند

شش نفر مانده بودیم! عراقی‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شدند. دو نفرشان که پرچم عراق دستشان بود،جلوتر از بقیه حرکت می‌کردند! فاصله ما با دشمن کمتر از سی‌متر شده بود!

به مناسبت روز ارتش:

«ذوالفقاری نسب»، شهید مدافع حرمی که افتخار ارتش شد

شرایط به نحوی بوده که امکان پیشروی وجود نداشته و دیگر هم رزمانش نیز از او فاصله گرفته بودند. در این درگیری ها تیر به پهلوی مجتبی می خورد و از پشت سر هم تکفیری ها نفوذ کرده بودند و به سمت او تیراندازی می کنند. به گزارش نگاه فارس؛ سال گذشته بود که خبر […]

حضور نوروزی رهبر انقلاب در منزل یکی از شهدای مشهد؛

این کشور به جوان‌های انقلابی، حزب‌اللهی و مؤمن احتیاج دارد

نوروزِ رهبر انقلاب، امسال نیز مانند سال‌های گذشته بدون دیدار با خانواده شهیدان سرافراز به پایان نرسید.

بر اثر عوارض شیمیایی؛

راوی «پایی که جا ماند» بستری شد

سید ناصر حسینی پور که در سن نوجوانی به دست بعثی ها و در جریان جنگ تحمیلی مجروح شده و به اسارت در آمد، مهرماه ۱۳۵۱ در باشت، شهرستان گچساران به دنیا آمد.